آداب و رسوم: سنت قدیمی شال اندازی در چهارشنبه سوری

آداب و رسوم: سنت قدیمی شال اندازی در چهارشنبه سوری: آداب و رسوم بسیاری در آخرین چهارشنبه سال اجرا می‌شود؛ اما همدانی‌ها و زنجانی‌ها شیوه‌ای برای به پایان رساندن این شب دارند که بسیار متفاوت و هیجان انگیز است…

شلوغی و سرزندگی ایام نوروز، سرتاسر خانه را در برگرفته بود. به سختی مشغول تمیزکاری بودیم تا به استقبال عید برویم. خصوصاً امروز که اولین چهارشنبه‌ی اسفند بود و همه‌ی محل، به مناسبت روز موله، مشغول تمیزکاری بودند. برای آنکه نفسی تازه کنم، اندکی در تراس ایستادم و پسرم را تماشا کردم که با پارو در حیاط مشغول شستن و تمیز کردن فرش‌ها بود. ناخودآگاه از فکر اینکه برای آخرین چهارشنبه سال، روز کوله، قصد داشت غیر مستقیم از دختر محبوبش خواستگاری کند، لبخندی روی لبم نشسته بود. می‌دانستم هیجان بسیاری دارد و برایش دعای عاقبت به‌خیری می‌کردم. خودم هم طاقتم برای مراسم شال اندازی‌اش تمام شده بود. قرار بود چهارشنبه‌ی دوم اسفندماه که قصد داشتم به مناسبت سوله، خریدهای نوروزی را انجام دهم، برایش دستمال‌هایی از حریر و ابریشم بگیرم تا آن‌ها را به یکدیگر گره بزند و در مراسم شال اندازی یا همان شال درکی برای خواستگاری، استفاده کند.

بالاخره روز چهارشنبه سوری رسیده بود و دل در دل هیچکداممان نبود. من مشغول چیدن سفره‌ی هفت سین بودم و به سبزه‌هایی که در روز گوله، سومین چهارشنبه اسفند سبز کرده بودم و حالا، قد کشیده بودند می‌نازیدم. پسرم دستمال‌های حریر و ابریشمی را به ترتیب چیده بود تا رنگ‌های متناسب آن پشت هم باشد و به هم گره می‌زد تا به بلندای سه متر برسند. در مقابل خانه، آتش برافروخته بودیم و می‌گفتیم می‌خندیدیم و از روی آتش می‌پریدیم تا غصه‌ها و بیماری‌های سال را به آتش بسپاریم و سال جدید را با شادی شروع کنیم. پس از مراسم قاشق زنی جوانان، باید شال اندازی می‌کردیم. رسم شال اندازی بر آن بود که این دستمال بافته شده از حریر را از پشت بام خانه آن‌ها آویزان می‌کردیم تا در حیاط خانه‌شان رها باشد. پس از آنکه داخل دستمال را پر کردند، آن را اندکی می‌کشند تا دستمال را برداریم. با باز کردن آن متوجه می‌شدیم پاسخ مثبت است یا خیر. اگر هدیه نان بود، نشان نعمت بود و اگر گردو، طول عمر. بادام و فندق هم استقامت و بردباری در مقابل دشواری‌ها را نشان می‌داد. اگر هم سکه نقره در داخل دستمال می‌گذاشتند، سپیدبختی را نوید می‌داد. اما آنچه ما منتظرش بودیم، شیرینی و میوه بود که نشان از موافقت آن‌ها بود. مدت‌ها بود که منتظر بودیم دختر و خانواده‌اش، تصمیم نهایی خود را بگیرند و شب چهارشنبه سوری، بهترین زمان برای گرفتن جواب نهایی بود. شهرهای مختلف، این مراسم را به شیوه‌های متفاوتی انجام می‌دادند؛ مثلا گاه رسم بر آن بود که خانواده پسر، گلی هم در شال می‌گذاشتند. اما در زنجان، همان دستمال بس بود. آتش بازی تمام شده بود و قاشق‌زنی‌ها هم به پایان رسیده بودند. پسرم مضطرب بود و من هم از اضطراب او، نگران! از پشت بام خانه خودمان، به پشت بام خانه‌شان رفتیم و پارچه را به سمت پائین گرفتیم. آن چند ثانیه انتظار، برایمان مثل چندین سال بود. از شدت استرس چنان از محیط اطرافم آگاه بودم که گویی صدای ضربان قلب دردانه پسرم را هم می‌شنیدم. بالاخره پارچه، تکان نرم و ظریفی خورد. به سرعت آن را به سمت خودمان کشیدیم.

داستان خواستگاری پسرم از عروسم که به شیوه‌ی سنتی زنجانی‌ها بود، داستان محبوب نوه‌هایم بود که پیش از خوابیدن، برایشان می‌گفتم. سنتی که دیگر کمتر اجرا می‌شود و تنها در برخی قسمت‌های زنجان و همدان گاهی مشاهده می‌شود. این رسم، گاه بین خانواده‌های آشنا هم انجام می‌شود که به عنوان یک مراسم در انتهای آخرین چهارشنبه‌ی سال انجام می‌شود و برای یکدیگر، پول یا آجیل می‌گذارند تا به عنوان هدیه‌ی شب یلدا باشد.

کافه گردش

مطالب مرتبط




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.